لغت نامه دهخدا
صاچمه ریزی. [ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) ساچمه ریزی. عمل صاچمه ریز.
صاچمه ریزی. [ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) ساچمه ریزی. عمل صاچمه ریز.
ساچمه ریزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اوحدی را خون همی ریزی، که دورش میکنی صوفی کافر نخواهی کشتن، ای غازی، دگر
💡 درین دقت فضا سعی قدم معذور میباشد مگر دستی بهم سایی و ریزی رنگ جولانی
💡 رشحهای گر ریزی ای ابر عطا بر بندگان نخل آزادی برآرد سر ز بستان همه
💡 تا به کی «وفایی» را خونِ بیگنه ریزی گر خدا نمیدانی شرمی از مسیحا کن!
💡 گرم صدبار میرانی مدامت مدحگو باشم اگر خون مرا ریزی که بازت خاک کو باشم