لغت نامه دهخدا
شکایت گستر. [ ش ِ ی َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب )آنکه عادت وی بر گله و شکایت باشد. || آنکه ناله و زاری کند. ( فرهنگ فارسی معین ). گله گزار.
شکایت گستر. [ ش ِ ی َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب )آنکه عادت وی بر گله و شکایت باشد. || آنکه ناله و زاری کند. ( فرهنگ فارسی معین ). گله گزار.
کسی که همه جا و نزد همه کس شکایت می کند، آن که عادت به گله و شکایت دارد، شکایت پیشه.
۱ - آنکه عادت وی بر گله و شکایت باشد گله مند. ۲ - آن که ناله و زاری کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خصال خویش نکو کن و گر نه خواهم برد شکایت از تو به درگاه شاه نیک خصال
💡 من پشیمانم از آن کز تو شکایت کردم خود ترا زان همه آزار پشیمانی نیست
💡 در عین حال دادگاه حقوق بشر اروپا در سال ۱۳۸۴ و پس از شکایت وکلای اوجالان، محاکمه وی را دارای ایرادات مختلف و غیر منصفانه اعلام کرد.
💡 زمانی که از او پرسیدند چرا از استقلال شکایت نمیکنی گفت: استقلال خانواده من است و هیچکس از خانواده خودش شکایت نمیکند. رابطه من با هواداران استقلال میلیونها دلار ارزش دارد.
💡 چو صبح پردهدری میکند شکایتها همیکنم بر آن کس که غمگسار من است
💡 دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر خود رفتهای و دیده شکایت ز ما مکن