شناسا کردن

لغت نامه دهخدا

شناسا کردن. [ ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب )تعریف کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). تعریف. ( یادداشت مؤلف ). || شناساندن. ( فرهنگ فارسی معین ): تعریف؛ شناسا کردن. ( منتهی الارب ): استاد رودکی گفته است و زمانه را نیک شناخته است و مردمان را بدو شناسا کرده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 55 ).
شناسا کن به حکمتهای خویشم
برافکن برقع غفلت ز پیشم.نظامی.اوست که ترا به خود شناسا کرده است. ( سعدی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - شناساندن. ۲ - تعریف کردن

جمله سازی با شناسا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محنت عشاق را طعنه نیاید زدن آنکه شناسای کار دولت از ایشان خرید

💡 ببازی در میاور کار خود را شناسا شو تو از خود نیک و بد را

💡 زبان و دل و دست و چشم از خرد شناسا بگردد به کردار بد

💡 حکایتی کنمت بشنو و شناسا شو که این حدیث ز پیر شریعتم یاد است:

💡 که برگو – شما از نژاد که اید؟ شناسا به فرخ بلال از چه اید؟

💡 خدایی که نشناسدش هیچ کس شناسای او ذات اوی است و بس

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز