لغت نامه دهخدا
شرمنده گشتن. [ ش َ م َ دَ / دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کفح. ( منتهی الارب ). شرمنده شدن. خجل گشتن. شرمسار شدن. ( یادداشت مؤلف ): چون نامه بخواند شرمنده گشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 370 ). رجوع به شرمنده شدن شود.
شرمنده گشتن. [ ش َ م َ دَ / دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) کفح. ( منتهی الارب ). شرمنده شدن. خجل گشتن. شرمسار شدن. ( یادداشت مؤلف ): چون نامه بخواند شرمنده گشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 370 ). رجوع به شرمنده شدن شود.
کفح شرمنده شدن خجل گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاج آقا از شنيدن اين حرف سكوت اختيار كرد و ازقول خود كه اين مسجد را براى خدا ساخته ام خجل و شرمنده گرديد.(79)
💡 گاه لعل از رشک او در تاب در کوه بدخش گاه در از لطف از شرمنده در بحر عمان
💡 به راستى گاهى دروغگو چنان رسا مى شود و شرمنده مى گردد، كه راضى مى شود زمينشكافته شود و او را فرو برد ولى آبرويش نرود.
💡 فضولی هست نقد جان و تن نذر بتان ما را که گرداند خدا شرمنده روی بتان ما را
💡 نگه بر عارضت چون سیدا دزدیده می سازم چو پشت آئینه شرمنده روی چو ماهت من
💡 هارون الرشيد از جادوگرى خواست كه در مجلس كارى كند كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام از عهده اش بر نيامده و در ميان مردم شرمنده و سرافكنده گردد. جادوگرپذيرفت.