لغت نامه دهخدا
سپهرشناس. [ س ِ پ ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از منجم و کاهن. ( آنندراج ):
شنیده ام من بسیار کس شنیدستند
هم از سپهرشناس و هم از ستاره شمر.
که گر کسی بفلک برشود ز روی زمین
ستارگان همه او را شوند فرمان بر.میرمعزی ( از آنندراج ).
سپهرشناس. [ س ِ پ ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از منجم و کاهن. ( آنندراج ):
شنیده ام من بسیار کس شنیدستند
هم از سپهرشناس و هم از ستاره شمر.
که گر کسی بفلک برشود ز روی زمین
ستارگان همه او را شوند فرمان بر.میرمعزی ( از آنندراج ).
منجم، ستاره شناس، کاهن: شنیده ام من و بسیارکس شنیدستند / هم از سپهرشناس و هم از ستاره شمر (امیرمعزی: ۲۵۷ ).
کنایه از منجم و کاهن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ کسی نساختست از پی عشرت جهان پرده مکرمت جز او زیر سپهر پرده در
💡 یا به شیر سپهر هم بیشهست یا به گاو زمین به یک صحراست
💡 یکی هودج آمد فرود از سپهر که کردی همی پرده داریش مهر
💡 کرده شمار خسان سپهر و هم اول دشمن او را در آن شمار گرفته
💡 سپهر و زمان و زمین کرده است کم و بیش گیتی برآورده است