لغت نامه دهخدا
( سرفراز آمدن ) سرفراز آمدن. [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن. به خود بالیدن:
پیش شمعرخش چو پروانه
سر ببازند و سرفراز آیند.عطار.
( سرفراز آمدن ) سرفراز آمدن. [ س َ ف َ م َ دَ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن. به خود بالیدن:
پیش شمعرخش چو پروانه
سر ببازند و سرفراز آیند.عطار.
( سرفراز آمدن ) مفتخر شدن. بخود بالیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طوبی که سرفرازی باغ بهشت یافت هرگز ز شرم قامت او سربدر نکرد
💡 # آنها ما را رساندند به آنجايى كه بتوانيم درمقابل همه قدرتها بايستيم سرفراز باشيم.
💡 درباره اين كه حضرت ابى الفضل العباس عليه السلام ازآل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و به يك چنين مقامى سرفراز است، رواياتى زياددر كتب شيعه و سنى آمده است، كه مختصرى از آنها به عرض خوانندگان معظم مى رسانيم.
💡 در نشیب نیستی با دست برد عشق ما پای محکم دار تا چون کوه گردی سرفراز
💡 گفتم بلنداقبال را کن سرفراز از وصل خود گفتا کنیمت سرفراز از وصل تقدیم تو کو
💡 آلبوم دریچه سومین آلبوم منصور و دومین همکاری منصور با شرکت ترانه است. موفقیتهای دو آلبوم قبلی منصور با همکاری با بزرگانی چون اردلان سرفراز و ایرج رزمجو در این آلبوم هم ادامه پیدا کرد.