لغت نامه دهخدا
سراچه گل. [ س َ چ َ / چ ِ ی ِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از عرش باشد که فلک اعظم است. ( آنندراج ) ( برهان ). عرش. ( رشیدی ). || کنایه از دنیا. ( برهان ) ( آنندراج ).
سراچه گل. [ س َ چ َ / چ ِ ی ِ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از عرش باشد که فلک اعظم است. ( آنندراج ) ( برهان ). عرش. ( رشیدی ). || کنایه از دنیا. ( برهان ) ( آنندراج ).
کنایه از عرش باشد که فلک اعظم است یا کنایه از دنیا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت گرچه مرا جان نه لایق است ولی پی نثار تو باقیست در سراچه ی تن
💡 شستم به آب غیرت نقش و نگار ظاهر کاندر سراچه دل نقش و نگار دارم
💡 زدیده رفتی و تاریک شد سراچه چشم بدل در آمدی و چشم داغ بینا شد
💡 القصه بنا چون شد از افزونی رتبت شد باعث نقصان بهشت این دو سراچه
💡 بوده زمین خانقهش بام آسمان بیرون ازین سراچه که هست آسمانش نام
💡 عشقت چو در سراچه دل خانه گیر شد زین پس برون شود خرد از وی باضطرار