لغت نامه دهخدا
ساعت ریگی. [ ع َ ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ساعت رملی. ساعت شنی. رجوع به ساعت ماسه ای شود.
ساعت ریگی. [ ع َ ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ساعت رملی. ساعت شنی. رجوع به ساعت ماسه ای شود.
ساعت شنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان بر بندم از ذکر ثنای غیر هر ساعت گشایم نطق مداح علی المرتضا باشم
💡 هر ساعتی ز دولت شمعی دگر فروز هر لحظه ای ز بخت نهالی دگر نشان
💡 نیک دانی که بیک ساعت این نظم رهی دوش، برپای، همی گفت، شراب اندر سر
💡 بتی کاو نسبت از نوشاد دارد دلم هر ساعت از نو، شاد دارد
💡 که گر زآن یکی ساعتی دور از آب بماندی بمردی هم اندر شتاب
💡 که من زین پس به راهت چشم دارم گهی روز و گهی ساعت شمارم