زمین تواضع
لغت نامه دهخدا
زمین تواضع. [ زَ ت َ ض ُ ] ( ص مرکب ) در دو شاهد زیر از سوزنی ظاهراً کنایه از تواضعی سنگین و پروقار است:
زمین تواضع، صدریست آسمان همت
چو این به حلم و وقار و چو آن به جاه و خطر.سوزنی.صدر زمین تواضع و خورشید طلعتی
وز طلعت تو تافته خورشید بر زمی.سوزنی.
فرهنگ فارسی
در دو شاهد زیرا از سوزفی ظاهرا کنایه از تواضعی سنگین و پر وقار است.
جمله سازی با زمین تواضع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نزاری از تکبّر هیچ نگشاید تواضع کن بنه گردن که آن جا در نمی گنجد سرافرازی
💡 به وقت رخصت یاران تواضع میشود لازم قد پیران به آهنگ وداع عمر، خم دارد
💡 سه چارمیل از آن خاک سرمه دان گردد که از تواضع بر وی دو گام بگزاری
💡 هم فضیل گوید هر که خویشتن را قیمت داند او را اندر تواضع نصیب نباشد.
💡 5- انسان به طور فطرى در برابر بزرگى و بزرگوارى، تواضع مى كند.(اكبرنه )
💡 بیجواب تواضع دو تا کند قد خویش کمان که قبضهٔ او بوسه گاه پیکان است