لغت نامه دهخدا
روح الحیوانی. [ حُل ْ ح َ ی َ نی ی ]( ع اِ مرکب ) رجوع به روح حیوانی و «روح » و حکمت اشراق ص 206 و 207 و 268 و 283 و تعریفات جرجانی شود.
روح الحیوانی. [ حُل ْ ح َ ی َ نی ی ]( ع اِ مرکب ) رجوع به روح حیوانی و «روح » و حکمت اشراق ص 206 و 207 و 268 و 283 و تعریفات جرجانی شود.
💡 جز که به تبریز بر شمس دین روح نیاسود و نخفت و نخاست
💡 تا شود ز آن پاک و خالص روح تو پس بکشتی اندر آید نوح تو
💡 باده اگر آوری بیاد شهزاده آر چو شعر من روح بخش چو گفته من متین
💡 قربهای پر کن ز تسنیم ضمیر روح را با آن به سقائی فرست
💡 دویدی چنان تیغ در جسم و روح که در کوچه رگ شراب صبوح