لغت نامه دهخدا
دولت پناهی. [ دَ / دُو ل َ پ َ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت دولت پناه. پناه دولت بودن:
بدین عقد دولت پناهی کنیم
همان میری و پادشاهی کنیم.نظامی.و رجوع به دولت پناه شود.
دولت پناهی. [ دَ / دُو ل َ پ َ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت دولت پناه. پناه دولت بودن:
بدین عقد دولت پناهی کنیم
همان میری و پادشاهی کنیم.نظامی.و رجوع به دولت پناه شود.
صفت و حالت دولت پناه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ورزشگاه شهید پناهی از امکانات ورزشی محل است و پارک حاج خدا کرم و پارک شهید گمنام (باغ زنبوری سابق) از جمله فضای سبز این محله و اطراف است.
💡 حمیدعلی پناهی شریف سیاستمدار ایرانی بود، که در دوره بیست و سوم بهعنوان نماینده میانه در مجلس شورای ملی حضور داشت.
💡 جز ره تو راهی نیست ز درت پناهی نیست جز تو پادشاهی نیست لا اله الا الله
💡 جز لطف او پناهی بر هیچکس نبردم جان با هزار شادی در راه او سپردم
💡 پناه میبرم ایدل ز دست خویش بدوست بهوش باش که جز نیستی پناهی نیست