دهان دره

لغت نامه دهخدا

دهان دره. [ دَ دَرْ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) دهن دره. فنجا. بیاستو. هاک. باسک. پاسک. فاژ. خامیازه. خامیاز. ثوباء. تثاؤب. ثأب. بازشدن دهان به صورتی خاص بی اراده و آن علامت خواب یا بعضی امراض عصبی باشد. ( یادداشت مؤلف ). خروق. خمیازه. ( از منتهی الارب ). خمیازه را گویند و آن گشودن دهان است به سبب کثرت خواب و بسیاری خمار کیف و کاهلی. ( برهان ) ( لغت فرس اسدی ). فاژه و آن گشودن دهان است به سبب کثرت خواب و خمار. ( آنندراج ). و رجوع به دهن دره و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ معین

( ~. دَ رِ )(اِمص. ) ۱ - گشودن دهان به سبب غلبة خواب یا خماری یا تنبلی. ۲ - خمیازه.

فرهنگ عمید

= دهن دره

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - گشودن دهان بسبب غلبه خواب یا خماری و یا تنبلی. ۲ - خمیازه.
خمیازه

ویکی واژه

گشودن دهان به سبب غلبة خواب یا خماری یا تنبلی.
خمیازه.

جمله سازی با دهان دره

💡 آنگاه امام صادق (ع ) با يك پايش اشاره كرد، و روى زمين خطى كشيد، زمين دهان باز كرد،سپس اشاره كرد، يك شمش طلا به اندازه يك وجب بيرون آمد.

💡 ابر نیسان سخایش چون گهرریزی کند چون صدف دریادلان را باز می ماند دهان

💡 کسی که نقض تو خواهد که بر زبان راند شود زبانش هر لحظه در دهان آتش

💡 برق است و ابر درفشان، آیینه و پیل دمان بر نیلگون چرخ از دهان، عاج مطرا ریخته

💡 اشک چشمم در دهان افتد گه افطار از آنک جز که آب گرم چیزی نگذرد از نای من

💡 چیست دانی آن صبا چون وصف حسنت می‌کند در دهان غنچه از ذوق لبت می‌آید آب