لغت نامه دهخدا
درازخایه. [ دِ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) که خایه ای دراز دارد. آدَر. دَردَرّی ̍. ( منتهی الارب ).
درازخایه. [ دِ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) که خایه ای دراز دارد. آدَر. دَردَرّی ̍. ( منتهی الارب ).
که خایه ای دراز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه سالهای فراوان و عمرهای دراز که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت
💡 زین سخن گر خفتهای عمری دراز یک نفس بیدار دل گردد به راز
💡 قبای مدت دوران تو بدان قد باد که دامنش ز درازی رسد به روز معاد
💡 PET مانند یک لوله نازک و دراز ساخته میشود که به اصطلاح به آن پریفرم میگویند.
💡 گفت من بیش از همه عمری دراز سجده عادت کرده ام زانگاه باز
💡 دراز زمین، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رامسر در استان مازندران ایران.