لغت نامه دهخدا
خویشتن سوزی. [ خوی / خی ت َ ] ( حامص مرکب ) خودسوزی:
چند چون شمع مجلس افروزی
جلوه سازی و خویشتن سوزی.نظامی.
خویشتن سوزی. [ خوی / خی ت َ ] ( حامص مرکب ) خودسوزی:
چند چون شمع مجلس افروزی
جلوه سازی و خویشتن سوزی.نظامی.
خود سوزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو جانان این چنین مر خویشتن راست در این بغداد جان ما بیاراست
💡 دلهای ز خود رفته ما را که غمت داشت آمد سحری بوی تو با خویشتن آورد
💡 پیش چرخ آهنین دل، عرض درد خویشتن حلقه دیگر به زنجیر جنون افزودن است
💡 رخ آیینه می بینم به آزرم که می آید ز روی خویشتن شرم
💡 در کمال شوق وشورش بی قرار خویشتن را زد بر آتش مردوار
💡 ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد دل پیاده خود را سوار خواهم کرد