لغت نامه دهخدا
خلف الطبیبی. [ خ َ ل َ فُطْ طَ ] ( اِخ ) یکی از داروشناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مفردات ابن البیطار شود.
خلف الطبیبی. [ خ َ ل َ فُطْ طَ ] ( اِخ ) یکی از داروشناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مفردات ابن البیطار شود.
یکی از دارو شناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يا زرارة و هوالمنتظر و هو الذى يشك الناس فى ولادته منهم منيقول مات ابوه فلا خلف له... ومنهم من يقول ماولد...(202)
💡 دودة آشفتگی را یک خلف جز من نماند سالها شد تیرهبختی دل به من خوش میکند
💡 ظلمت از پیش همی جست که اینک آمد آفتابی که چو صبحش دو خلف بر اثرست
💡 خلف السلامه (عربی: خلف سلامة المطيري؛ زادهٔ ۲۵ ژوئیهٔ ۱۹۷۹) بازیکن فوتبال اهل کویت بود.
💡 گر گرهی خصمشاند از سر کینه چه باک کو خلف آدم است و ایشان شیطان او
💡 از منصوربن خلف شنیدم که گفت کسی را گفتند ای بی ادب گفت من بی ادب نباشم گفتند ترا ادب که کرد گفت صوفیان.