لغت نامه دهخدا
خرقه خز. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِخ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به «خرقه » شود.
خرقه خز. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِخ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به «خرقه » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید در ده شراب و واخرام از بیم و از امید
💡 درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار
💡 ای دل به فراق یار بگداز و بسوز جز خرقه درد و غم بر این خسته مدوز
💡 خرقه پوشیده کیوان بس کبود و هر زمان روی زرد حاسدت را نیل دیگر می کشد
💡 بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز به جای خرقه دل و دیده در میان آمد
💡 امشب خراب و مستم گویم هر آنچه هستم هم سبحه بر گسستم هم خرقه بردریدم