خجالت اوردن

لغت نامه دهخدا

( خجالت آوردن ) خجالت آوردن. [ خ َ / خ ِ ل َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) موجب خجالت شدن. باعث خجالت شدن. جلب خجالت کردن. ایجاد خجالت کردن:
سیم دغل خجالت و بدنامی آورد
خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

( خجالت آوردن ) موجب خجالت شدن باعث خجالت شدن

جمله سازی با خجالت اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 15 در نهى از منكر، خجالت كشيدن، كنايه گويى و رودربايستى، جايگاهى ندارد. (انتم و آباءكم فى ضلال مبين )

💡 عندلیبان از خجالت سر به زیر پر کشند هر کجا صائب شود گلبانگ کلک ما بلند

💡 جای قد، سرو خجالت کشد از روی بهار تا تو چون آب درین باغ خرامان شده ای

💡 اثر خجالت مدعا اگر این الم دمد از طمع چه خوش است حرف وصال هم نکند کسی رقم از طمع

💡 گرنه طاق ابرو مردانه اش را دیده است از خجالت خویش را محراب چون دزدیده است

💡 در سال ۲۰۰۹، جی چانگ ووک در سریال خانوادگی پسران بسیار عالی من ظاهر شد و نقش پسر بیست ساله خجالتی و ترسوئی را بازی کرد

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
مفتوح یعنی چه؟
مفتوح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز