لغت نامه دهخدا
خاموش بلخی. [ ش ِ ب َ ] ( اِخ ) تخلص دیگر جلال الدین محمد بلخی معروف بملای رومی است و در تعدادی از غزلیات خودرا به این تخلص نامیده است. ( از الذریعه الی تصانیف الشیعه تألیف آقابزرگ طهرانی قسم 1 جزء 9 ص 285 ).
خاموش بلخی. [ ش ِ ب َ ] ( اِخ ) تخلص دیگر جلال الدین محمد بلخی معروف بملای رومی است و در تعدادی از غزلیات خودرا به این تخلص نامیده است. ( از الذریعه الی تصانیف الشیعه تألیف آقابزرگ طهرانی قسم 1 جزء 9 ص 285 ).
تخلص دیگر جلال الدین محمد بلخی معروف بملاوی رومی است و در تعدادی از غزلیات خود را باین تخلص نامیده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 2 خاموش كننده آتش قهر خداست، به گونه اى كه اگر قطره اى از آن در جهنّمفروافتد، آتش آن را خاموش خواهد ساخت.
💡 غواص تا دم می زند گوهر نمی آید بکف گوهرشناس ار کس بود خاموشی از گفتار به
💡 اگر از شکر زلفش یک نفس خاموش بنشینم ز کافر نعمتی مو بر تنم زنار میگردد
💡 ساعت ۰۱:۳۵ صبح روز بعد، چراغ خیابانهای اطراف میدان خاموش شد. کنشگران معتقد بودند که این اقدام نشانه آغاز یک حمله همهجانبه است.
💡 بیشتر کار کند تیغ چو لنگر دارست از دعای لب خاموش حذر باید کرد
💡 نامداران بر زبان کردند مهر خاموشی تا تو در انگشت خود انداختی انگشترین