لغت نامه دهخدا
خامه گوهرنثار. [ م َ / م ِ ی ِ گ َ / گُو هََ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نویسنده فصیح و ظریف. ( ناظم الاطباء ).
خامه گوهرنثار. [ م َ / م ِ ی ِ گ َ / گُو هََ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نویسنده فصیح و ظریف. ( ناظم الاطباء ).
نویسنده فصیح و ظریف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او که می شوید سیاهی را عقیق آبدار او
💡 چون جواب تلخ، بی منت به سایل بحر را همتش می داد و می شد جبهه اش گوهرنثار
💡 صدف ها را لب از جوش طرب چون پسته خندان شد که آن ابر بهاران با کف گوهرنثار آمد
💡 از فروغ لاله و گل آب می گردد به چشم زین سبب باشند دایم ابرها گوهرنثار