لغت نامه دهخدا
حرز شفا. [ ح ِ زِ ش ِ / ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تعویذی که جهت شفای از مرض بندند:
خط کفش حرز شفا، تیغش در او عین الصفا
چون نور مهر مصطفی جان بحیرا داشته.خاقانی.
حرز شفا. [ ح ِ زِ ش ِ / ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تعویذی که جهت شفای از مرض بندند:
خط کفش حرز شفا، تیغش در او عین الصفا
چون نور مهر مصطفی جان بحیرا داشته.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امام صادق (عليهالسلام ) مى فرمايد: التقية ترس المومن و التقية حرز المومن: (تقيهسپر مومن است، و تقيه وسيله حفظ مومن است ).
💡 برق آن شعله که حرز دل بیتابم بود مجلس آرا به غلط بست به بازوی چراغ
💡 هم طاعت او حرز وضیع است و شریفست هم خدمت او حصن صغیرست و کبیرست
💡 حرز دل یعقوبم سرچشمه ایوبم هم چستم و هم خوبم هم خسرو و هم شیرین
💡 حرز به دعایی گفته میشود که به گردن آویخته یا به جیب میاندازند.
💡 ز آن سوره سوره، سوره مهترش باد حرز ز آن نکته نکته، نکته بهترش غمگسار