لغت نامه دهخدا
بلامالک. [ ب ِ ل ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + مالک ) بدون صاحب. بی خداوند. ( فرهنگ فارسی معین ). بلاصاحب. بی صاحب.
- اراضی بلامالک؛ زمینهای بی صاحب. زمینهای بی مالک.
بلامالک. [ ب ِ ل ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + مالک ) بدون صاحب. بی خداوند. ( فرهنگ فارسی معین ). بلاصاحب. بی صاحب.
- اراضی بلامالک؛ زمینهای بی صاحب. زمینهای بی مالک.
بدون صاحب بی خداوند.
بدون صاحب. بی خداوند. بلا صاحب. بی صاحب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ممالک ایجاد مالک الرقابی تو در عوالم ابداع کاشف الحجابی تو
💡 حسین رهبری (۱۲۵۱خ زنجان - ۱۳۲۳خ) از مالکان زنجان و نماینده این شهر در دورههای ششم تا سیزدهم مجلس شورای ملی بود.
💡 به ذکر و فکر فقیری که از نهایت حرص بود ز حلقه بگوشان مالک دینار
💡 تا بحدیکه همه مدعیان پندارند مالک مرسله زهره و عقد پرنم
💡 باز بر آورد ز چه مالک تائید و من از همتش از مصر هوی رسته و ذیجاه شدم
💡 ریچارد مورزک و پدرش پاول مالک یک کارخانه چمدان بودند. در پی آتشسوزی که رخ داد همه مواد اولیهشان بجز آلومینیومها از بین رفت.