بخاک هلاک افتا

لغت نامه دهخدا

بخاک هلاک افتادن. [ ب ِ ک ِ هََ اُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کشته شدن. به قتل رسیدن. || واماندن. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با بخاک هلاک افتا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی که نسبت گوهر کند بخاک درت چو صیرفیست که با زر کند برابر سنگ

💡 ز غم فرو شده بادا بخاک تیره عدوت ز خدمت تو ولی بر ستاره آمده باد

💡 این شخصیت بزرگوار در هنگام حمله افاغنه در سال ۱۱۳۷ ه‍.ق فوت ودر قبرستان تخت فولاد بخاک سپرده شده‌است

💡 جسد او پنج روز در سردخانه ماند و سرانجام بنام دیگری بخاک سپرده شد تا گور او از تعدی احتمالی محفوظ باشد.

💡 ما چو از هر سو بخاک کویت آوردیم رو بعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی تو