لغت نامه دهخدا
بادام زنجیر. [ م ِزَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تکمه حلقه زنجیر. ( غیاث ). گرهی است در میان ده حلقه زنجیر که بشکل بادام میباشد و آنرا دانه زنجیر گویند. ( از آنندراج ).
بادام زنجیر. [ م ِزَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تکمه حلقه زنجیر. ( غیاث ). گرهی است در میان ده حلقه زنجیر که بشکل بادام میباشد و آنرا دانه زنجیر گویند. ( از آنندراج ).
تکمه حلقه زنجیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد فلاطون از ره حکمت نمیسازد علاج خشکی نبض جنون از روغن بادامها
💡 شکر جست و بادام و مرغ و بره که آرایش خوان کند یکسره
💡 بیدل به رنگ توأم بادام ما و تو هر چند یک دلیم جدا هم نشستهایم
💡 ز شب دو چشم ترش خواب آن قدر نگرفت که از بنفشه تواند گرفت بو، بادام
💡 از یکی پیدا شده صد خوشهچین چشمها بادام و لبها شکرین
💡 شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم از زهر چشم، روغن بادام می کشم