لغت نامه دهخدا
ایل حصار. [ ح ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد. دارای 148 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات، چغندر و بنشن است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
ایل حصار. [ ح ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد. دارای 148 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات، چغندر و بنشن است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخت پیش افتاد و لشکر فوج فوج از پی رسید تا به دست آمد همه برج و حصار و بام و در
💡 سرچشمه رود یغناب در کوهستان مستچاه، در جایی که رشتهکوه زرافشان و رشتهکوه حصار به هم میپیوندند، قرار دارد.
💡 حصار و بیوت و مساکن نماند وجزنامی از اسفراین نماند» (یزدی، 1972: 1103-1104).
💡 دهان شیر بود خوابگاه وادی عشق حصار عافیت این محیط، گرداب است
💡 ای خداوندی که رحم تو به پیش زخم تیر پیش عمر من سپر شد گرد جان من حصار
💡 دروازههای حصار ناصری که تا دوران پادشاهی رضاشاه نیز اغلب آنها سرپا مانده بودند، عبارت بودند از: