انگشت ارا

لغت نامه دهخدا

( انگشت آرا ) انگشت آرا. [ اَ گ ُ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) انگشتری. انگشتر: الخاتم زینة الرجال و اسمه بالفارسیة «انگشت آرای ». ( ابواحمدبن ابی بکر الکاتب در مناظره با فقیهی در امر تختم بیمین، از جزء رابع یتیمة الدهر ).

فرهنگ فارسی

( انگشت آرا ) انگشتری انگشتر

جمله سازی با انگشت ارا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بوته ای انگشتی رای تو ملک را هرگز کجا گرفتی گردون عیار ملک

💡 ۲۰۰۷ جایزه بزرگ ژاپن (موتوجی پی) آسیب دیدگی انگشت پا (از دست دادن مسابقه)

💡 شکل انگشت درازش چو زند چنگ ببین همچو خرچنگ که بر بوی گیا می پوید

💡 تکنیک نواختن این ساز با دو دست و انگشتان به گونه‌ای است که آن را جزو پر تکنیک‌ترین سازهای کوبه‌ای قرار داده است.

💡 ز انگشت اشارت، در گریبان خارها دارم بلایی آدمی را بدتر از شهرت نمی‌باشد

💡 برگرفت انگشت از حرف من و بر لب گذاشت خوب این دیوانگی از دست غمازم گرفت

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز