اند خواره

لغت نامه دهخدا

اندخواره. [ اَ خوا / خا رَ / رِ ] ( اِ ) جای پناه و محل و تحصن و حصار. ( ازشعوری ج 1 ورق 130 ب ).

فرهنگ فارسی

جای پناه و محل تحصن و حصار ٠

جمله سازی با اند خواره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این چه غوغا است که در ملک وجود افتاده است از دو سه رند قدح خواره بی عقل و هنر

💡 همه آب خواره بینی، که ز ما کنند مستی اگر آب خواره سازند ز خاک ما سبویی

💡 چو ورقه چنان دید غم خواره شد چو سر گشته ای زار و بیچاره شد

💡 گویی که تازه نرگس مخمور در چمن می خواره گشت و جام می از زر کند همی

💡 این اثر داد ثنا خوانی سی روزهٔ من که تو از من ببری روزی سی نان خواره

💡 ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش با کسی گوی که در دست عنانی دارد

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز