لغت نامه دهخدا
امین گشتن. [ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) امین شدن:
چو دیدم که در دیر گشتم امین
نگنجیدم از خرمی برزمین.( بوستان ).
امین گشتن. [ اَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) امین شدن:
چو دیدم که در دیر گشتم امین
نگنجیدم از خرمی برزمین.( بوستان ).
امین شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگ در عین درشتی است امین لاجرم گاه محک گه حکم است
💡 ز جان و مال و کسان جمله دست شست و برفت زمان هجرت و آن دورهٔ سیاه، امین
💡 خطاب کرد به جبریل کای امین خدای بگو پیام چه داری ز حضرت داور
💡 تا خوب شود کار دعا از ره آمین آمین دعاهات ز جبرئیل امین باد
💡 جگر گوشه ی شاه بطحا زمین که ما را امام است و حق را امین
💡 جان جانان آنکه جبریل امین سالها بوده است با او همنشین