لغت نامه دهخدا
( اصطرلاب آسی ) اصطرلاب آسی. [ اُ طُ ب ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) که منطقةالبروج او ببرگ مورْد ماند. ( از التفهیم ص 285 ). و رجوع به اسطرلاب شود.
( اصطرلاب آسی ) اصطرلاب آسی. [ اُ طُ ب ِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) که منطقةالبروج او ببرگ مورْد ماند. ( از التفهیم ص 285 ). و رجوع به اسطرلاب شود.
( اصطرلاب آسی ) که منطقه البروج او ببرگ مورد ماند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو چهره تو برون آمد از حجاب دو زلف برون دوید منجم گرفته اصطرلاب
💡 تو که ز اصطرلاب دیده بنگری درجهان دیدن یقین بس قاصری
💡 جان کز اصطرلاب جوید او صواب چه قدر داند ز چرخ و آفتاب
💡 پس تو و عقلت چو اصطرلاب بود زین بدانی قرب خورشید وجود
💡 تن چو اصطرلاب باشد ز احتساب آیتی از روح همچون آفتاب