لغت نامه دهخدا
ابوقراد. [ اَ ق ُ ] ( اِخ ) سلمی. صحابی است.
ابوقراد. [ اَ ق ُ ] ( اِخ ) سلمی. صحابی است.
صحابیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس قراد بن مالك و عمروبن خالد و عبدالرحمنن بجلى و عبدالله بن قيس خولانى را نزد اوحاضر كردند، پس گفت: اى كشندگان صالحان ! خدا از شما بيزار باد، عطرهاى آنحضرت را در ميان خود قسمت كرديد در روزى كه نحس ترين روزها بود، پس فرمود ايشانرا به بازار بردند و گردن زدند.
💡 اعضاى كميته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع يافتند هر يك با ديده تعجب بهديگرى نگريستند و انگشت حيرت به دندان گزيدند و پس ازتبادل نظر قراد، شد كه لوح در موزه سلطنتى بريتانيا نگهداى شود.
💡 گفت: به خدا قسم نمى دانم از شما دو نفر كدام وفادارتر هستيد؟ تو كه بدون شناختقبلى، ضامن او شدى يا او كه از چنگال مرگ خلاصى يافته بود و بار ديگر خود را درغرقاب فنا انداخت ؟. براى من روا نبود شما را بكشم، از هر دو پذيرايى نمود و جايزهداد. به بركت جوانمردى قراد و وفادارى حنظله، آن سنت و رويه ناپسند از بين رفت.(118)