لغت نامه دهخدا
ابن مقشر. [ اِ ن ُ ؟ ] ( اِخ ) ابوالفتح منصوربن شملان مصری. از پیوستگان دولت فاطمی مصر و طبیب خاص عزیز و حاکم. مولد او به سال 386 هَ. ق. و در 411 بروزگار حاکم درگذشت.
ابن مقشر. [ اِ ن ُ ؟ ] ( اِخ ) ابوالفتح منصوربن شملان مصری. از پیوستگان دولت فاطمی مصر و طبیب خاص عزیز و حاکم. مولد او به سال 386 هَ. ق. و در 411 بروزگار حاکم درگذشت.
از پیوستگان دولت فاطمی مصر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قشر بمانده کی توان دید مقصود خلاصهٔ مقشر
💡 آب مقشر مطبوخ جو، داروئی که از مطبوخ جو حاصل کنند و به بیمار دهند، آبی که در آن جو ریزند و جوشانند.