لغت نامه دهخدا
کینه گذار. [ ن َ / ن ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) کینه توز. کینه کش. انتقامجو:
فدای جان و تنش کردپیل و مال چو دید
چنین دو دشمن کینه گذار از آتش و آب.مسعودسعد ( دیوان ص 27 ).
کینه گذار. [ ن َ / ن ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) کینه توز. کینه کش. انتقامجو:
فدای جان و تنش کردپیل و مال چو دید
چنین دو دشمن کینه گذار از آتش و آب.مسعودسعد ( دیوان ص 27 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بمهر جوئی دارد همیشه مهر نمای بکینه جوئی دارد همیشه کینه گذار
💡 تو از میان من و خویشتن بده انصاف نه مهر ورز به یکبارگی نه کینه گذار