کلنک

لغت نامه دهخدا

کلنک. [ ک ِ ن َ ] ( اِ ) تخم خرفه باشد و به عربی بقلةالحمقا خوانند. ( برهان ). تخم خرفه. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کلنکک. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلنکک شود. || سوراخ کلید را نیز گویند و باین معنی به کسر اول و فتح ثانی و سکون نون و کاف فارسی و عربی هر دوآمده است. ( برهان ). سوراخ کلیدان. ( ناظم الاطباء ).
کلنک. [ ک ِ ل َ ] ( اِ ) کِلنَک. سوراخ کلید. ( از برهان ). و رجوع به کِلنَک شود.
کلنک. [ ک ُ ل َ ] ( اِ ) رجوع به کُلَنگ شود.
کلنک. [ ک َ ل ِ ] ( ص ) بمعنی کاج و لوچ و احول باشد.( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف کلک است. ( حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به کِلِک و کلیک شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تخم خرفه بقله الحمقائ.
به معنی کاج و لوچ و احول باشد. ظاهرا مصحف کلک است.

جمله سازی با کلنک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پلنگ وار شده چست، صفدران کمر بند کلنک وار زده صف دلاوران محرب

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به تی‌ام‌ان‌تی، انیماتریکس، ون هلسینگ: ماموریت لندن، رچت و کلنک اشاره کرد.

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز