کشتگاه
مترادفها
اردوگاه، اقامتگاه، کمپ
لغت نامه دهخدا
کشتگاه. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) محل کشت. محل زراعت. محل فلاحت. مزرعه. محقله. ( یادداشت مؤلف ):
دانه ای در کشتگاه عشق بی رخصت مچین
کز بهشت آدم به یک تقصیر بیرون میرود.صائب.
کشتگاه. [ ک ُ ] ( اِ مرکب ) محل کشتن. کشتنگاه. کشتارگاه. مسلخ. سلاخ خانه. ( یادداشت مؤلف ). || مقتل.جای کشتن. || کنایه از میدان جنگ باشد.
فرهنگ فارسی
محل کشتن. کشتنگاه. کشتارگاه یا مقتل
جمله سازی با کشتگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تأثیر هواکشت در ویتنام در سطح کشتگاه احساس خواهد شد.
💡 کشت آیروپونیک با کشاورزی هیدروپونیک مرسوم، آکواپونیک و کشاورزی درون کشتگاهی (کشت بافت گیاهان) متفاوت است.
💡 دانشمندان امیدوارند که با ساخت یک کشتگاه فضایی جدید، بتوانند چالشهای مربوط به زندگی در شرایط کموزنی را برای فضانوردان آینده حل کنند.
💡 این کشتگاه تحقیقاتی در یکی از دورترین نقاط قطب جنوب قرار گرفته است و محققان در آنجا به مطالعه تغییرات اقلیمی میپردازند.
💡 توسعه کشتگاههای زیردریایی میتواند راهکاری موثر برای استخراج منابع طبیعی از اعماق اقیانوسها و گسترش حوزههای زیست انسانی در آینده باشد.