کرپه

لغت نامه دهخدا

کرپه. [ ک ُ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) گیاه بسیار از یک نوع که انبوه و سبز و کوتاه روئیده باشد. دسته گیاه انبوه بر زمین روئیده. مقابل تنک. ( یادداشت مؤلف ). || دیر کاشتن در زراعت. مقابل هراکش. کشتی که بعلت کمی آب در دست آخر کاشته می شود. ( یادداشت مؤلف ). || گیاه که هنوز به بلندی و کمال خودنرسیده باشد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به کرپا شود.
کرپه. [ ک ُ پ َ / پ ِ ] ( اِ ) کرپا. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرپا در معنی هلندوز شود.

فرهنگ عمید

=شبدر

فرهنگ فارسی

( اسم ) شبدر: [ پیش تیغ تو روز صف دشمن دست چون پیش داس نو کرپا ]. ( رودکی )
گیاه بسیار از یک نوع که انبوه و سبز و کوتاه روئیده باشد.یا دیر کاشتن در زاعت

فرهنگستان زبان و ادب

[کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] ← کشت کُرپه

جمله سازی با کرپه

💡 شهر کرپه خواهرخواندهٔ زانکت مارتین ایم سولمتال هست.

💡 شهر کرپه (اشتاینبرگ) خواهرخواندهٔ رخلیکی هست.