کتاف

لغت نامه دهخدا

کتاف. [ ک ِ ] ( ع اِ ) رسن که دست را سپسایکی بدان بندند. ج، کُتف. ( منتهی الارب ). ریسمانی که به آن چیزی را استوار کنند. ج، کُتف. ( از اقرب الموارد ). رسنی که بدان دست پس سر بندند. ( یادداشت مؤلف ).
کتاف. [ ک ُ ] ( ع اِ ) درد شانه جای. ( منتهی الارب ). درد کتف. ( از اقرب الموارد ).
کتاف. [ک َت ْ تا ] ( ع ص ) جنباننده شانه را. ( منتهی الارب ). فالگیر با کتف و او کسی است که در شانه می نگرد و با آن فال گویی می کند. ( از اقرب الموارد ). شانه بین. کت بین. آنکه از نگاه بشانه فال گوید. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جنباننده شانه را آنکه از نگاه بشانه فال گوید

جمله سازی با کتاف

💡 ناحیهٔ کتاف والبقع ۴۳٬۰۳۴ نفر جمعیت دارد.

💡 ناحیهٔ کتاف والبقع (به عربی: مدیریة کتاف والبقع) یک ناحیه در یمن است که در استان صعده واقع شده‌است.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز