لغت نامه دهخدا
کاغذگر. [ غ َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه کاغذ بسازد. ( آنندراج ):
بسکه خورد از نوخطان تحریر شوقم دست رد
رخنه ها در نامه ام چون قالب کاغذگر است.ملاطغرا ( از آنندراج ).
کاغذگر. [ غ َ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه کاغذ بسازد. ( آنندراج ):
بسکه خورد از نوخطان تحریر شوقم دست رد
رخنه ها در نامه ام چون قالب کاغذگر است.ملاطغرا ( از آنندراج ).
=کاغذساز
( صفت ) کاغذ ساز: [ بس که خورد از نوخطان تحریر شوقم دست رد رخنه ها در نامه ام چون قالب کاغذ گرست ] ( ملا طغرا )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پل کاغذگران بیرون شدیم زان کهستان نیز در هامون شدیم