لغت نامه دهخدا
پیشه ورز. [ ش َ / ش ِ وَ ] ( نف مرکب ) ورزنده پیشه. پیشه ور. پیشه کار. کارورز:
سپاهی نباید که با پیشه ور
به یکروی جویند هر دو هنر
یکی پیشه ورز و یکی گرزدار
سزاوار هرکس پدید است کار.فردوسی.
پیشه ورز. [ ش َ / ش ِ وَ ] ( نف مرکب ) ورزنده پیشه. پیشه ور. پیشه کار. کارورز:
سپاهی نباید که با پیشه ور
به یکروی جویند هر دو هنر
یکی پیشه ورز و یکی گرزدار
سزاوار هرکس پدید است کار.فردوسی.
پیشه کار، پیشه ور.
( صفت ) ورند. پیشه پیشه کار: سپاهی نباید که با پیشه ور بیک روی جویند هر دو هنر. ( شا. لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک کن این عقل پر افسانه را عشق ورزی پیشه کن اینجا بیا