لغت نامه دهخدا
ندیب. [ ن َ ] ( ع ص ) پشت نشاندار زخم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پشتی که در وی نشان زخم باشد. ( ناظم الاطباء ). || جرح ندیب؛ جراحتی که اثر آن باقی است. ( از منتهی الارب ). زخمی که از وی اثری باقی بود. ( ناظم الاطباء ).
ندیب. [ ن َ ] ( ع ص ) پشت نشاندار زخم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پشتی که در وی نشان زخم باشد. ( ناظم الاطباء ). || جرح ندیب؛ جراحتی که اثر آن باقی است. ( از منتهی الارب ). زخمی که از وی اثری باقی بود. ( ناظم الاطباء ).
پشت نشاندار زخم یا جرح ندیب جراحتی که اثر آن باقی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شهر سر ندیب، وز هندوان همه ساله مردم بدان کُه دوان