ناهمال

لغت نامه دهخدا

ناهمال. [ هََ ] ( ص مرکب ) ناهمتا. بی مانند. بی نظیر. بی برابر. بی همسر. ( از ناظم الاطباء ). بی رقیب. که همال و همتائی ندارد. بی همال:
ز پیوند مهراب و از مهرزال
وز آن هر دو آزاده ناهمال.فردوسی.به رهام گفت این یل ناهمال
دلیر و سبکسر مرا بود خال.فردوسی.|| مخالف. مقابل. ( از ناظم الاطباء ). || غیرمساوی. نامساوی. بی شباهت. ( فرهنگ ولف ):
سوم آرزو آنکه خال تواَند
پرستنده و ناهمال تواَند.فردوسی.

فرهنگ عمید

بی همال، بی همتا، بی نظیر، بی مانند.

جمله سازی با ناهمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز پیوند مهراب وز مهر زال وزان ناهمالان گشته همال

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز