میکانیک
مترادفها
مکانیک، تعمیرکار
لغت نامه دهخدا
میکانیک. ( فرانسوی، اِ ) تلفظ عامیانه مکانیک. رجوع به مکانیک شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) علم حرکات و شناسایی توازن و تعادل بین نیروها و بکاربردن قوانین آنها
جمله سازی با میکانیک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 انقلاب صنعتی، رختشویی را بهطور کامل دگرگون کرد. استفاده از نیروی میکانیکی و انرژی الکتریسیته و ساخت ماشینهای صنعتی استفاده از دست در رختشویی را بسیار کم کرد. امتیاز اولین ماشین رختشویی در سال ۱۶۹۱ میلادی ثبت شدهاست.
💡 پس از شنیدن صدای غیرعادی از موتور خودرو، او سریعاً به تعمیرگاه رفت تا با یک میکانیک متخصص درباره مشکل احتمالی خودرو مشورت کند.
💡 یادگیری اصول اولیه میکانیک میتواند به صاحبان خودرو کمک کند تا در مواقع اضطراری، مشکلات کوچک و سادهای را خودشان برطرف کنند.
💡 او سالها تلاش کرد تا دانش خود را در رشته میکانیک ارتقا دهد و در نهایت موفق شد به عنوان یک مهندس متخصص مشغول به کار شود.