مغتلمه

لغت نامه دهخدا

( مغتلمة ) مغتلمة. [ م ُ ت َ ل ِ م َ ] ( ع ص ) زن تیزشهوت. ( ناظم الاطباء ). زنی که شهوت بر او غلبه کرده باشد. غِلّیم. غِلیمَة. غَلِمَة. ( از اقرب الموارد ). || هر حیوان ماده تیزشهوت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

زن تیره شهوت مونث مغتلم

جمله سازی با مغتلمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دستور داد ابن مقفع را به اطاقى بردند. سپس با وى گفت: به خاطر دارى درباره من چهها گفتى و از مادر من چگونه ياد مى كردى ؟ به گفته خودت، مادرم مغتلمه باد اگر تو رابه وضع تازه و بى مانندى به قتل نرسانم.

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز