لغت نامه دهخدا
مسالح. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَسلَحة.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مسلحة شود.
مسالح. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَسلَحة.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مسلحة شود.
(مَ لِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - ج مسلحه، جاهای ترسناک که در آن ها لازم است مسلح باشند. ۲ - جاهایی که در آن ها از رخنه های شهر و سرحد مملکت ترس داشته باشند. ۳ - گروه های مسلح. ۴ - نگهبانان. ۵ - جاهای دیده بانان.
( اسم ) جمع مسلحه: ۱- جاهای ترسناک که در آنها لازم است مسلح باشند. ۲ - جاهایی که در آنها از رخنه های شهر و سرحد مملکت ترس داشته باشند. ۳- گروههای مسلح. ۴- نگهبانان. ۵- جاهای دیده بانان.
ج مسلحه؛ جاهای ترسناک که در آنها لازم است مسلح باشند.
جاهایی که در آنها از رخنههای شهر و سرحد مملکت ترس داشته باشند.
گروههای مسلح.
نگهبانان.
جاهای دیده بانان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گودریان که دستورهای غیرممکنی جهت حفظ مواضع تا آخرین نفر دریافت میکرد اما نفرات کافی بدین منظور در اختیار نداشت، سعی کرد با بهکارگیری هزاران غیرنظامی و اسیر جنگی، مجموعهای از استحکامات در کرانه رود ویستولا و پشت آن تا عمق ۲۵۰ کیلومتری ایجاد کند. به هر صورت ورماخت دیگر از بسیاری از مواد و مسالح لازم، از جمله سوخت، جهت احداث و حفظ چنین خطی از استحکامات برخوردار نبود و کار ساختوساز هنگام آغاز تهاجم شوروی ناقص و ناکافی بود.