قزب

لغت نامه دهخدا

قزب. [ ق َ ] ( ع مص ) بسیار گائیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فعل آن از نصر است. ( منتهی الارب ).
قزب. [ ق َ زَ ] ( ع مص ) سخت گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). فعل آن از باب سمع است. ( منتهی الارب ). این لغت یمنی است. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) درشتی و سختی. ( منتهی الارب ).
قزب. [ ق ِ ] ( ع ص ) پارنامه. ( منتهی الارب ). لقب. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با قزب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برتولت - یکی از بزرگ‌ترین خاورشناسان جهان - در نوشته‌هایش، «کاسپ» را جمع «کاس» خوانده و نوشته‌است، اسم این قوم «کاس» بوده‌است. در گیلان هنوز هم این نام مانند «کاس آقاً و» کاس خانوم «برای افراد سفیدرو وجود دارد. این اصطلاح هنوز در گیلکی وجود دارد؛ و نیز گیلکها برای اشاره به زمان بسیار قدیم از عبارت «کوسپیت ایام» که در واقع کاسپت ایام و به معنی دوران کاسپت‌ها می‌باشد استفاده می‌کنند. همچنین در متون جغرافیایی جهان در نوشته‌های استرابو، هرودت و دیگران، نام هیرکانی‌ها و کاسپی وجود دارد. نام هیرکانی را مردمی که در شرق این دریا زندگی می‌کردند، بیش‌تر به‌کار می‌بردند و مردمی که در غرب این دریا زندگی می‌کردند، نام «کاسپی» را بیش‌تر استفاده می‌کردند. به همین دلیل، در متون دوره اشکانی - از جمله نوشته استرابو - هر دو نام هیرکانی و کاسپی دیده می‌شود و در عین حال، نقشه‌های جغرافیایی اروپایی بیشتر کاسپین را نشان می‌دهند و متن‌های عربی معرب شده کاسپین را به صورت قزبین و قزوین بکار برده‌اند.

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز