لغت نامه دهخدا
( قبیحة ) قبیحة. [ ق َ ح َ] ( ع ص ) مؤنث قبیح. زشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، قبائح. قِباح. ( منتهی الارب ): ناقة قبیحةالشخب؛ شترماده فراخ سوراخ پستان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
( قبیحة ) قبیحة. [ ق َ ح َ] ( ع ص ) مؤنث قبیح. زشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، قبائح. قِباح. ( منتهی الارب ): ناقة قبیحةالشخب؛ شترماده فراخ سوراخ پستان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
= قبیح
مونث قبیح، قباح و قبائح جمع
( صفت ) مونث قبیح: اعمال قبیح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این مکان تا سال ۱۳۱۰ هجری خورشیدی با همان ساختار طبیعی به عنوان منطقهٔ ییلاقی با جاذبههای طبیعی از قبیل کوههای سهلالصعود و باغهای سرسبز و چشماندازهای طبیعی و رودخانهها و آبوهوای معتدل، اقامتگاه سیاحتی بود. در این زمان با ایجاد برخی از امکانات سیاحتی از قبیل استخر و جاری شدن قنات، وسعت و اهمیت یافت و در سال ۱۳۱۸ ه.ش با احداث ساختمانی ۲ طبقه توسط آلمانیها و جدولکشی خیابانها و نردهکشی و گلکاری به صورت پارک طبیعی درآمد. همچنین شهردار وقت شهر میلان، تعدادی مجسمه به شهردار مشهد هدیه کرد که دو عدد شیر سنگی در درب ورودی نصب گردیده و دو مجسمهٔ انسانی را کنار استخر بزرگ کوهسنگی و روبروی رستوران و تالارش نصب نمودند (مجسمههای انسانی مذکور پس از انقلاب، بهخاطر اینکه مصداق صور قبیحه بود، بههمراه تاج نصبشده بر فراز کوهسنگی، برچیده شد).