زخم انداختن

لغت نامه دهخدا

زخم انداختن. [ زَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) خسته کردن. زخم افکندن. رجوع به زخم شود.

فرهنگ فارسی

خسته کردن

جمله سازی با زخم انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما کمی بعد می‌فهمد دیویس واقعاً قاتل آن مرد بوده و او در حین فرار با ماشین تصادف کرده او متوجه می‌شود دیویس که از قتل خانواده اش توسط فردی که آزادی مشروط داشته تصمیم گرفته تمام کسانی که آزادی مشروط دارند را بکشد میچ تصمیم می‌گیرد دیویس را تعقیب می‌کند و از برادرش هم برای به دام انداختن او کمک می‌گیرد اما دیویس برادر میچ را زخمی می‌کند و او به کما می‌رود همه مدارک علیه میچ است او بازداشت می‌شود.

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز