سخن خوار
لغت نامه دهخدا
سخن خوار. [ س ُ خ َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) گستاخ و بی ادب:
خوار است خور شهریت از تن سوی مهمان
شهریت علفخوار است مهمانْت سخن خوار.ناصرخسرو.این خوب سخن بخیره از حجت
همواره مده بهر سخن خواری.
ناصرخسرو ( دیوان چ کتابخانه تهران ص 470 ).
رجوع به سخن خواره شود.
فرهنگ فارسی
گستاخ و بی ادب
جمله سازی با سخن خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست تحفه گرانقیمت است جوش خریدار نیست
💡 گلخواره تن است جان سخن خوار است جانت نشود زگل چو تن کامل
💡 بر من، که فدای تو کنم جان عزیز خواری مپسند و این سخن خوار مدار
💡 گر کم کنم سخن ز فلک دلنشینترست زیرا که نزد عقل سخن خوار و زار نیست
💡 به نزدیک ایشان سخن خوار بود سپاهش همه سست و ناهار بود
💡 مرا نیز با مرز تو کار نیست که نزدیک بخرد سخن خوار نیست