لغت نامه دهخدا
درم بخش. [ دِ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) درم بخشنده. بخشنده درم. آنکه درم بخشد:
تا درم خوار و درم بخش بودمرد سخی
تا درم جوی ودرم دوست بود مرد لئیم.فرخی.
درم بخش. [ دِ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) درم بخشنده. بخشنده درم. آنکه درم بخشد:
تا درم خوار و درم بخش بودمرد سخی
تا درم جوی ودرم دوست بود مرد لئیم.فرخی.
درم بخشنده بخشنده درم آنکه درم بخشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخزن خویش از زر انجم کند در دم تهی گر فلک یکدم کند طبع درم بخش از تو وام
💡 تا درم خوار و درم بخش بود مرد سخی تا درم جوی و درم دوست بود مرد لئیم
💡 بس نمانده تا چنان گردی که در مجلس بخلق هم درم بخشی بگردون هم گهر بخشی بسنگ
💡 طبع دون را به درم داری حرص و طمع است دست ما را به درم بخشی شوق و شعف است
💡 در سال ۱۳۹۵ مستندی ۷۰ دقیقهای به نام سینمای کاغذی دربارهٔ آثار و زندگی کامبیز درم بخش به کارگردانی جواد آتشباری منتشر شد.