چراغ مردن

لغت نامه دهخدا

چراغ مردن. [ چ َ / چ ِ م ُ دَ ] ( مص مرکب ) لازم از چراغ کشتن. ( آنندراج ). خاموش شدن چراغ. ( ارمغان آصفی ). مردن چراغ. فرومردن چراغ. فروکش کردن چراغ. گل شدن چراغ. چراغ نشستن:
آه و دردا که چراغ من تاریک بمرد
باورم کن که ازین درد بتر کس را نی.خاقانی.امروز فلک شعله داغش مرده است
نور مه و مهر در دماغش مرده است
دستی بدر آر و هر چه خواهی بربای
کاین خانه تاریک چراغش مرده است.ذوقی اردستانی ( از آنندراج ).رجوع به چراغ گل شدن و چراغ نشستن شود.
- چراغ کسی فرومردن، چراغ کسی مردن؛ کنایه است از مردن و چراغ کور شدن آن کس و یا منقرض شدن نژاد و خانواده اش بسبب مرگ وی:
نوبت راحت و کرم بگذشت
تا چراغ کیان فرومرده است.خاقانی.

فرهنگ فارسی

لازم از چراغ کشتن. خاموش شدن چراغ. مردن چراغ. فرو مردن چراغ. فروکش کردن چراغ. گل شدن چراغ.

جمله سازی با چراغ مردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردن آسا نگر کز چشم پوشیدن رود گرچه دارد خون صد پروانه بر گردن چراغ

💡 تیره روزان را درین منزل به شمعی دست گیر تا پس از مردن ترا باشد چراغی بر مزار

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز