بطاح

لغت نامه دهخدا

بطاح.[ ب ِ ] ج ِ بَطِح. ( منتهی الارب ). رجوع به بطح شود.
- بطاح بُطَّح بطریق مبالغه است چنانکه اعوام عوم. ( منتهی الارب ).
|| ج ِ بطحاء، بمعنی جوی در سنگلاخ. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به بطحاء شود.
- قریش بطاح؛ آنکه میان دو کوه مکه، ابوقبیس و احمد سکونت داشتندی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به معجم البلدان شود.
بطاح. [ ب ُ ] ( ع اِ ) بیماریی است که از تب حادث گردد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم البلدان ) ( آنندراج ). بیماریی که از تب حادث گردد: مانا بذات الجنب. ( ناظم الاطباء ).
بطاح. [ ب ُ ] ( اِخ ) منزلی است مر بنی یربوع را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ص 450 و معجم البلدان شود.

فرهنگ فارسی

منزلی است مر بنی یربوع را.

جمله سازی با بطاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو چشم عاشق داری به اشک روی هوا چو روی دلبر داری به نقش روی بطاح

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز