بی شر

لغت نامه دهخدا

بی شر. [ ش َرر / ش َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شر ) بدون شر. دور از شر:
سِیُمْشان بد او مه که هرگز نجوید
مگر خیر بی شرّ یا نفعبی ضر.ناصرخسرو.- بی شر و شور؛ ( از اتباع )، آرام. رجوع به شر شود.

فرهنگ فارسی

بدون شر. دور از شر

جمله سازی با بی شر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هلاک صحبت رندان بی شر و شورم که بوی می بشنیدند و تا ابد مستند

💡 معنی معشر معیت با شر آمد زان سبب نیست زین معشر کسی بی شر اگر بو معشر است

💡 همه نیک بی بد همه عز بی ذل همه نفع بی ضر همه خیر بی شر

💡 جائی که او گر می‌کند صد لطف و صد نرمی کنم چون دیده بی شر می‌کند ناصح برو شرمی بدار

💡 گر تجرد هم گزیند نیست بی شر نفس بد زهر کی زائل شود از مار گر افکند پوست

💡 مر او را دوست و دشمن دوست دارد که نفع بی ضر است و خیر بی شر

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز